نمایشگاه هزار داستان

​نمایشگاه هزار داستان گزیده‌ای است از انچه طی صدها سال سینه به سینه در میان ایرانیان نقل شده،‌کاه به نظم درآمده و گاه به نثر نوشته شده. 

​در این نمایشگاه گزیده‌ای از قصه‌های مذهبی، حماسی،‌ ادبی، عامیانه و اسطوره‌ای ایران به نمایش گذاشته شده است.

راویانِ جدید قصه‌های قدیم

فرهنگ و اندیشه یک جامعه در گذر زمان، پاره‌ای پیام‌های خود را در قصه‌ها و داستان‌ها جای داده، دُره‌های نادره‌اش را به راویانی می‌سپرد تا به دل‌های مشتاق شنیدن برساند. از این‌رو هر ملتی برآمده از رخدادهای ملی و باورهای دینی، قصه‌هایی ویژه خویش دارد که در داستان‌های اسطوره‌ای، حماسی و عامیانه یا قصه‌های دینی و مذهبی جلوه یافته است. قصه‌های ملی و داستان‌های دینی و مذهبی، در مهم‌ترین کارکرد خود، مفهوم‌ها و مواریث فرهنگی یک سرزمین و انسان‌های زیسته در آن و معتقد به آیین‌ها و باورهای آن را حفظ کرده، از هزارتوی تاریخ به روزگاران آینده می‌رسانند.

ایرانیان، اگر به شماری ویژگی‌ها در تاریخ شناخته شوند، بی‌تردید یکی‌شان قصه‌گویی، داستان‌سرایی و روایت‌گری است. مردمان این سرزمین چه در دوره‌های باستانی چه به روزگار اسلامی، از قالب‌ها و گونه‌های بسیار و شیوه‌های گوناگون، برای روایت‌گری داستان‌ها و قصه‌های فرهنگ و جامعه خویش بهره می‌گرفتند؛ گاه از سرزمین شگفت‌انگیز اسطوره‌ها به دنیای فخرآمیز حماسه‌ها می‌رسیدند؛ زمانی، از گستره ادبیات عامیانه به هزار و یک‌شب خاطره‌انگیز سرمی‌زدند؛ گاه قصه‌های مذهبی و قرآنی را دستاویزی متبرک می‌کردند تا سرنوشت پیشینیان را دریابند و از آن راه گویی که به آینه‌ای نگریسته‌اند، از روزگارِ عبرت‌پذیرِ بشر آگاهی یابند و روزگاری نیز در قلمروی داستان‌های اندرزنامه‌ها و پندنامه‌ها، روایت‌ها می‌شنیدند تا از پسِ روزگارِ پرحادثه این سرزمین، دمی از جهان پیرامون فارغ و آسوده آیند. بخشی از این کارکرد روایت‌گرانه، در گذشته بر دوش پیران و کهن‌سالانی بود که در منظومه نقش‌پذیری سنتی جامعه ایران در گستره خانواده، قصه‌ها و افسانه‌ها را برای فرزندان روایت می‌کردند. آن‌ها هرچه از توانایی جسمی‌شان کاسته می‌شد اما هنری می‌یافتند تا بدان دستاویز، دیگران را با خود به دنیایی برند که نسل‌های پیش برایشان ترسیم کرده بودند. آنان حافظه چند هزار ساله شفاهی قوم، قبیله و خانواده در سرزمینی به شمار می‌آمدند که رخدادهایی بسیار از سر گذرانده بود و اکنون قصه‌ها و روایت‌های آن تاریخ دیرینه را در قالب سنت‌ها و آداب قصه‌گویی و روایت‌گری به فرزندان به ویژه کودکان بازمی‌گفتند. قصه و داستان اما تنها سرگرمی و گذرانِ زمان را هدف نداشت، که، آموزشی غیر مستقیم به شمار می‌آمد. گذشتگان، قصه می‌گفتند تا شیوه‌ها و حکمت زندگی را به کودکان بیاموزند. داستان و روایت، نسل‌به‌نسل و سینه‌به‌سینه که روایت می‌شد، آدم‌ها را با یکدیگر، آن‌ها را به جامعه و جامعه را به تاریخی دیرینه پیوند می‌داد؛ از همین‌رو بود که آرتور دوگوبینو، فیلسوف و خاورشناس فرانسوی در دوره قاجار، ایرانیان را مردمانی «شیفته شنیدن تاریخ و روایت‌های گذشته» توصیف می‌کرد که به شنیدن و گفتن داستان‌های تاریخی خو گرفته بودند؛ او چنین نتیجه می‌گرفت که همین شیفتگی و پیوند به گذشته از راه بازگویی داستان‌های تاریخی، ملتی برساخته که «بی‌شک به اصل بقا و نیروی فوق‌العاده خود آگاه است». افسانه‌ها، قصه‌ها و داستان‌های دینی و ملی در گذر روزگار، نسل‌هایی در این سرزمین می‌پرورانید که پیوندی ژرف و گسترده با سرزمین، تاریخ و نهاد خانواده داشتند؛ چنان پدیده‌ای همچنین پیوستگی فرهنگی- اجتماعی جامعه را در پی می‌آورد. قصه‌های دینی و داستان‌های ملی، ابزاری برای پرورش نسل‌های پی‌درپی به ایرانیان می‌سپردند و بدین‌ترتیب به پیوستگی و هم‌بستگی نهاد خانواده در گذر روزگار یاری می‌رساندند. هزاران قصه و افسانه گوناگونِ برجای مانده در فرهنگ شفاهی این سرزمین- جاخوش‌کرده در سینه‌های همان پیران و کهن‌سالان- دستاورد آن کنش‌ها و کوشش‌های فرهنگی- اجتماعی به شمار می‌آید. پیرانِ قصه‌گو اما گویی، جایی در هزارتوی تاریخ ماندند و به روزگار امروز نرسیدند ...

موزه‌ها و کتابخانه‌ها در گذر دگرگونی‌های روزگار نوین بشری، جایگزینان شایسته پیران قصه‌گو، راویان و قصه‌گویان و داستان‌سرایان قدیم‌اند. گنجینه‌هایی از قصه‌ها و داستان‌های دینی و ملی بدین آثارخانه‌ها سپرده شده که هریک جهانی از معنا و میراث فرهنگی و اجتماعی را در دل نهفته دارند. این نهادهای برآمده از دل تاریخ و فرهنگ کهن، امروزه با بهره‌گیری از فناوری‌های روزآمد، حافظه‌ای زنده برای روایت قصه‌ها و داستان‌ها به شمار می‌آیند. اینان راویان جدید قصه‌های قدیم‌اند ...

نظر شما: